|
جلوی راه رفتن را بگیری می نشینیم. جلوی نشستن را بگیری دهان را باز می کنیم. دهان را باز ببندی سکوت را فریاد می زنیم سکوت را پاک کنی فکر می کنیم. نیمه جان افتاده ایم ما، با تن پاره پاره چیزی نامعلوم در دستمان که گویا نامی داشت و آوازه ای برای خود. نامی سرشار از راز و نشانه که انگار هیچش نمانده. به انتظار هم ننشسته ایم، انتظار برای چیزی است که " شاید " را بطلبد. ما اما می دانیم که شایدی وجود ندارد. ما نظاره گر چیزی هستیم که حتمی است و تو خوب می دانی حتمی است چون می ترسی. و چه لذت بخش است این ترس تو! بگیر و ببندو بسوزان و نابود کن همه اش از آن تو. ما هستیم و اگر هم رفتیم لذتی چشیدیم و تو می مانی و تمام ترس ها و خوره هایی که از تو می خورند. ما اگر هم رفتیم آوازه و نشانه ها را می بریم و تو می مانی با همین تن پاره پاره. +یک ماه از دو سالگی ات گذشت تمشک!
|
About![]()
Archivesآبان 1388Links
تی تی |